اى خدا اى بى‌پناهان را پناه

:: اى خدا اى بى‌پناهان را پناه

اى خدا اى بى‌پناهان را پناه

اى تو بر شاهان عالم پادشاه

اى نهان از جسم و جان، دیدارِ تو

گم شده عقل و خرد در کار تو

هم خداوند خداوندان تویى

هم دواى درد بی‌‌‌‌درمان تویى

آب طوفان‌زاى را کردى تو پل

آتش سوزنده را کردى تو گُل

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهماى خدا اى بى‌پناهان را پناه
برچسب ها :

حکایت آن عارف که شنید مکالمه‌ی زن را با شوهر

:: حکایت آن عارف که شنید مکالمه‌ی زن را با شوهر

عارفی می‌رفت روزی در رهی

با دلِ دانا و جانِ آگهی

ناگهش آمد به گوش از روزنی

کاین سخن می‌گفت با شویی زنی

بگذرانم از تو گر نان ناریم

تشنه و بی‌آب و نان بگذاریم

هم اگر شبها نیاری روشنی

هم اگر نَدْهی مرا پوشیدنی

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمحکایت آن عارف که شنید مکالمه‌ی زن را با شوهر
برچسب ها :

ظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده راهب

:: ظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده راهب
[مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال می‌نویسد] از امیر المؤمنین علی علیه السّلام معجزه‌ای ظاهر شده از حدیث راهب کربلا و صخره؛ و این معجزه را عامّه و خاصّه نقل کرده‏اند و شعرایی چند از جمله سید حِمیری آن را به شعر در آورده‏اند، و کیفیّت آن چنان است که:

 حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در وقت توجّه فرمودنش به صفّین، مرور فرمود به کربلا و فرمود به اصحابش: آیا مى‏دانید که اینجا کجا است؟
ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده راهب
برچسب ها : امیر ,علیه السّلام ,امیر المؤمنین

بند15-می بود واجب ار که کسی را چنین کشند

:: بند15-می بود واجب ار که کسی را چنین کشند

می بود واجب ار که کسی را چنین کشند

ممکن نمی شدی که به این ظلم و کین کشند

اسلام و دین ببین که چسان امّت نبی

دین را بهانه کرده و اسلام و دین کشند

بهر یزید و زاده‌ی مرجانه‌ی پلید

سبط رسول و زاده‌ی حبل المتین کشند

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمبند15-می بود واجب ار که کسی را چنین کشند
برچسب ها : کشند ,چنین کشند

چرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید

:: چرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید

رُوِیَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع کَانَ جَالِساً فِی بَعْضِ مَجَالِسِهِ بَعْدَ رُجُوعِهِ مِنْ نَهْرَوَانَ فَجَرَى الْکَلَامُ حَتَّى قِیلَ لَهُ لِمَ لاَ حَارَبْتَ أَبَا بَکْرٍ وَ عُمَرَ کَمَا حَارَبْتَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَیْرَ وَ مُعَاوِیَةَ؟

فَقَالَ عَلِیٌّ ع إِنِّی کُنْتُ لَمْ أَزَلْ مَظْلُوماً مُسْتَأْثَراً عَلَى حَقِّی‏ فَقَامَ إِلَیْهِ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لِمَ لَمْ تَضْرِبْ بِسَیْفِکَ وَ لَمْ تَطْلُبْ بِحَقِّکَ؟ فَقَالَ یَا أَشْعَثُ قَدْ قُلْتَ قَوْلًا فَاسْمَعِ الْجَوَابَ وَ عِهْ وَ اسْتَشْعِرِ الْحُجَّةَ إِنَّ لِی أُسْوَةً بِسِتَّةٍ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ ص أَوَّلُهُمْ نُوحٌ حَیْثُ قَالَ رَبِّ إِنِّی‏ مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ[1] فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ قَالَ هَذَا لِغَیْرِ خَوْفٍ فَقَدْ کَفَرَ وَ إِلَّا فَالْوَصِیُّ أَعْذَرُ

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمچرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید
برچسب ها : قَالَ ,لَمْ ,فَقَالَ ,أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ

سامرى گشتم ز شوق سامره

:: سامرى گشتم ز شوق سامره

 

کو مبارک بى‌دلیلى کز نراق

محفل ما را کِشَد سوى عراق

ناقه رانَد روز و شب با صد شعف

تا فرات و فاخریاتِ نجف

ساربانا خاطر ما شاد کن

سازِ راه کوفه و بغداد کن

سامرى گشتم ز شوق سامره

کو رفیقى تا بسازم ساز ره

سامره جان باشد و تن این جهان

گشته جان این جهان، آنجا نهان

سامره فانوس و من پروانه‌ام

در هواى شمع آن دیوانه‌ام

سامره گُلشن بُوَد من عندلیب

عندلیبى سالها هجران نصیب

سامره مصر است، من یعقوب پیر

یوسفم گم گشته آنجا، با بشیر

از فراقش دیده‌ى من کور شد

هم بصیرت هم بَصَر بى‌نور شد

اى فغان کز جورِ اِخوان زمان

یوسفم در چاه کنعان شد نهان

اى دریغا یوسفم در چاه شد

از فراقش ناله‌ام تا ماه شد

یوسفا جاى تو در زندان، دریغ

آفتابت از نظر پنهان، دریغ

مهدى اندر چاه و از دیدن نهان

مى‌دود دجال در گرد جهان

اینت انصاف وفا اى دوستان

مهدى از دجال خود گشته نهان

کى توان دیدن خدا را اى مهان

این خَسان پیدا و این گلشن نهان

کى توان دیدن پریده عندلیب

در چمن بگرفته جا، زاغِ مهیب

کى توان از آشیان، دیدن هُما

رفته و بگرفته آنجا بوم، جا

کى توان دیدن که مشتى روبهان

در تکاپو گشته شیر نر، نهان

یوسف اندر چاه و بنیامین به گاه

آه‌آه و آه‌آه و آه‌آه

دیو بر تخت و سلیمان از میان

گشته پنهان اى فغان و اى فغان

احمد اندر غار و مُشتى بت‌پرست

در حریم کعبه دستِ هم بدست

حیدر اندر خانه و محراب، باز

گشته بازیگاه جَوقى[2]‌‌‌‌ حقه‌باز

اى نسیم صبح، اى باد صبا

مى‌رسى از سامره صد مرحبا

بازگو، با خود چه‌دارى اى نسیم؟

زنده‌سازْ این استخوانهاى رَمیم[3]‌‌‌‌

من بخوانم نکهت پیراهنى

بوى پیراهن کجا و چون منى

یک غبارى پس هزاران خاکِ پاک

تا کنم تعویذِ خود از هر بداک

اى نسیم صبح بعد از صد سلام

از صفائى گو به آن شه این پیام

مملکت بی‌صاحب است اى پادشاه

الَله الَله، پاىِ دولت نِهْ به‌راه

برف باریده است بر باغ جهان

آفتابت تا به کى باشد نهان؟

آفتابِ روى آن شه زیر میغ

سرزند از کوه مهر و مه دریغ

پر شد از ظلم و ستم روى زمین

یک نظر بر سوى مظلومان ببین

اى تو فرزندان آدم را پدر

این یتیمان را بِکِش دستى به سر

راه حق بستند بر ما این فِرَق

راه حق بگشا به ما اى راه حق

لوح دوران شد تهى از نقشِ حق

اى تو دفتردار، برگردان ورق

سَیدى قَد ذابَ قَلبىِ فىِ فِداک

لُبّْ شَوى' هَلْ یُمکِنُ یومٌ اَراک

هَلْ اَرى فِى لَیلهٍ وَجْهَ الحَبیب

هَلْ یُداوی هذِهِ المَرضى' طَبیب

اى طبیبِ دردِ بی‌درمان من

اى دواىِ رنج بى‌پایان من

اى به یادت آه عالم‌سوز من

اى ز هجرت تیره، شام و روز من

اى خلیفه‌ى حق و اى سلطان دین

مصطفى را نور چشم و جانشین

اى وجودت‌، همچو خورشید جهان‌

لیک خورشیدى به ابر اندر نهان

روى خود از دیدها برتافته

پرتوت بر نیک و بد برتافته

گرچه در ابرى نهان شد آفتاب

چهره‌ى خود را نهفت اندر نقاب

از شعاعش لیک عالم روشنست

روزها پیدا و شبها مَکمَن است

جزر و مدِّ بحر از آن در انتظام

کار و بار عالمى را زان نظام

بلبلان را زان نوا برخاسته

غنچه‌ها بشکفته، باغ آراسته

اى تو خورشیدِ جهان‌افروز ما

اى تو روز ما و هم نوروز ما

اى زن و فرزند من قربان تو

دستِ کوتاه من و دامان تو

من گرفتم دامنت اى ذو الحسب

هم دخیلت گشتم اى فَحْلُ العَرَب

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمسامرى گشتم ز شوق سامره
برچسب ها : نهان ,سامره ,اندر ,گشته ,دیدن ,توان ,توان دیدن ,سامرى گشتم

حکایت زنی صالحه که هر عملی را با بسم الله انجام می داد و همسرش از این کار غضبناک بود

:: حکایت زنی صالحه که هر عملی را با بسم الله انجام می داد و همسرش از این کار غضبناک بود

در یکی از مجامع معتبره‌ی از عامه، موسوم به تحفه الاخوان حکایت شده است که مردی منافق، زنی مومنه داشت و آن زن در تمام اموراتِ خود اعانت به اسم باری تعالی می‌جست و در هر وقت و هر کار و هر عملی، بسم الله الرحمن الرحیم می‌گفت و شوهرش از توسل آن مومنه به بسم الله بسیار در غضب می‌شد و چاره ای از منع او نداشت؛ تا آن که روزی کیسه‌ای از زر به او داد و گفت تا او را نگاه بدارد.

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمحکایت زنی صالحه که هر عملی را با بسم الله انجام می داد و همسرش از این کار غضبناک بود
برچسب ها : الله

ظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده شمعون راهب

:: ظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده شمعون راهب

هنگامی‌که امیرالمومنین علیه السلام برای جنگ صفّین عازم بودند، در بین راه در بیابانی بی آب توقف فرمودند. مالک اشتر که سپهسالاری حضرت را به عهده داشت و همراه حضرت بود، عرض کرد: یا امیرالمومنین! اینجا که آبی نیست.

حضرت فرمود: ای مالک! خداوندِ سبحان در اینجا به ما آبی شیرین و لطیف و گوارا و سرد و شفاف‌تر از یاقوت عنایت می‌فرماید. سپس شمشیر به دست، قدری جلوتر تشریف بردند و در جای همواری ایستادند و به مالک و اصحاب دستور دادند که آنجا را حفر کنند.

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده شمعون راهب
برچسب ها : حضرت ,مالک

محاصره شدن هزار نفر از لشکر امیر مومنان علی (ع) در جنگ صفین و نجات آنان توسط آن حضرت

:: محاصره شدن هزار نفر از لشکر امیر مومنان علی (ع) در جنگ صفین و نجات آنان توسط آن حضرت
صاحبان کتب حبیبُ السّیر الغمّه و «سرور المومنین» ذکر کرده‌اند که در جنگ صفین، معاویه لعین از طولانی شدن جنگ نگران شد و به سواران لشگر خود گفت که بر لشگر علی حمله کنید که کار بر ما بسیار سخت شده است.

پس بیست هزار سواره از لشکر معاویه به بخشی از لشگر امیرالمؤمنین علیه السلام که هزار نفر بودند حمله کردند و جنگ عظیمی واقع شد و در نهایت
ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهممحاصره شدن هزار نفر از لشکر امیر مومنان علی (ع) در جنگ صفین و نجات آنان توسط آن حضرت
برچسب ها : هزار ,لشگر

حکایت مردی که بر اثر بیماری، سنگ های حرم را می‌خورد و امیر مومنان علی(ع) او را شفا داد

:: حکایت مردی که بر اثر بیماری، سنگ های حرم را می‌خورد و امیر مومنان علی(ع) او را شفا داد

عالِم با تقوا ملا ابوطالب سلطان آبادی مجاور نجف که از بهترینِ اهل علم و در اعلا درجه‌ی ورع و تقوی بود، نقل کرد که من دچار بیماری مراق شدم و آنچنان بیماری‌ام شدت گرفت که طبیبان در درمانم ناتوان شدند و وضعیتم به جایی رسید که نمی‌توانستم لقمه‌ای خوراک یا جرعه‌ای آب فرو ببرم؛ چون به محض اینکه چیزی از گلویم پایین می‌رفت، درد و رنجم شدت می‌گرفت تا آنچه را که خورده‌ام قی کنم و دردم سبک شود.
شنیدم طبیبِ حاذقی در قزوین است و برای درمان به قزوین رفتم.چون بدانجا رسیدم و به او برخوردم، چند روزی به درمانم مشغول شد و سپس او هم از درمانِ دردم، ناتوان شد، اما معجون و غذای مخصوصی برایم تدبیر کرد و تا پنج سال به رژیم او عمل می‌کردم و از شهر و دیار خودم بریده و به او خدمت می‌کردم تا از او معجون بگیرم و اما همچنان مایه‌ی بیماری در بدنم به جا بود. در این حال بودم که او مُرد و پس از یک سال که معجون تمام شد، حالم از پیش بدتر شد

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمحکایت مردی که بر اثر بیماری، سنگ های حرم را می‌خورد و امیر مومنان علی(ع) او را شفا داد
برچسب ها : معجون

حکایت زنی پاکدامن که همسرش او را نزد برادر قاضی‌اش به امانت سپرد

:: حکایت زنی پاکدامن که همسرش او را نزد برادر قاضی‌اش به امانت سپرد

به سند معتبر از حضرت جعفر بن محمد الصادق علیه السّلام منقول است که: پادشاهی در میان بنی اسرائیل بود و آن پادشاه قاضی داشت و آن قاضی برادری داشت که به صدق و صلاح موصوف بود، و آن برادر، زن صالحه‌ای داشت که از اولاد پیغمبران بود، و آن پادشاه شخصی را می‌خواست که به کاری فرستد، به قاضی فرمود: مرد ثقه‌ی معتمدی را طلب کن که به آن کار بفرستم.

قاضی گفت: کسی معتمدتر از برادر خود گمان ندارم. پس برادر خود را طلبید و تکلیف آن امر به او نمود و او ابا کرد و گفت: من زنم را تنها نمی‌توانم گذاشت

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمحکایت زنی پاکدامن که همسرش او را نزد برادر قاضی‌اش به امانت سپرد
برچسب ها : قاضی ,برادر

حکایت گازُری گرز به دست، که در قبه‌ی فراعنه نماز نکرد و قرار شد بعد از اجرای دو خواسته‌اش او را بکشند

:: حکایت گازُری گرز به دست، که در قبه‌ی فراعنه نماز نکرد و قرار شد بعد از اجرای دو خواسته‌اش او را بکشند

حکایت گویند بعضى از ملوک مصر و فراعنه آنجا در زمین مصر دو قبه بنا نهاده بودند آن را عربان گفتندى و مقرر کرده بودند هر که از آنجا عبور کند در آنجا نماز کند به جهت آن موضع و هر که نکردى دانسته یا ندانسته او را کشتى و لیکن دو حاجت او را برآوردى به شرطى که آن دو حاجت خواهش سلطنت و نجات از قتل نباشد.

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمحکایت گازُری گرز به دست، که در قبه‌ی فراعنه نماز نکرد و قرار شد بعد از اجرای دو خواسته‌اش او را بکشند
برچسب ها : آنجا

الحجر الذی صار ذهبا باسم أمیر المؤمنین- علیه السلام-

:: الحجر الذی صار ذهبا باسم أمیر المؤمنین- علیه السلام-

عن عمّار بن یاسر، قال: أتیت مولای یوما فرأى فی وجهی کآبة

فقال: ما بک؟

فقلت: دین أتى مطالب به، فأشار إلى حجر ملقى و قال: خذ هذا فاقض منه دینک،

فقال عمّار: إنه الحجر، فقال له أمیر المؤمنین: ادع اللّه بی یحوّله لک ذهبا. فقال عمّار: فدعوت باسمه فصار الحجر ذهبا فقال لی: خذ منه حاجتک، فقلت: و کیف تلین؟ فقال: یا ضعیف‏ الیقین‏ ادع اللّه بی حتّى تلین فإن باسمی ألان اللّه الحدید لداود علیه السّلام.

 قال عمّار: فدعوت اللّه باسمه فلان فأخذت منه حاجتی،

ثم قال: ادع اللّه باسمی حتى یصیر باقیه حجرا کما کان‏.[1]


[1] مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام، رجب برسی، ص: 271

مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر، ج‏1، ص: 431

 

منبع : قل الله ثم ذرهمالحجر الذی صار ذهبا باسم أمیر المؤمنین- علیه السلام-
برچسب ها : فقال ,اللّه ,عمّار ,علیه ,ذهبا ,المؤمنین ,أمیر المؤمنین ,المؤمنین علیه ,عمّار فدعوت ,ذهبا فقال ,فقال عمّار

حکایت گازُری گرز به دست، که در قبه‌ی فراعنه نماز نکرد و قرار شد بعد از اجرای دو خواسته‌اش او را بکشند

:: حکایت گازُری گرز به دست، که در قبه‌ی فراعنه نماز نکرد و قرار شد بعد از اجرای دو خواسته‌اش او را بکشند
حکایت گویند بعضى از ملوک مصر و فراعنه آنجا در زمین مصر دو قبه بنا نهاده بودند آن را عربان گفتندى و مقرر کرده بودند هر که از آنجا عبور کند در آنجا نماز کند به جهت آن موضع و هر که نکردى دانسته یا ندانسته او را کشتى و لیکن دو حاجت او را برآوردى به شرطى که آن دو حاجت خواهش سلطنت و نجات از قتل نباشد.

روزى مردى گازر از اهل افریقیه با گرز گازرى بر خرى سوار از آنها گذشته
ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمحکایت گازُری گرز به دست، که در قبه‌ی فراعنه نماز نکرد و قرار شد بعد از اجرای دو خواسته‌اش او را بکشند
برچسب ها : آنجا

حکایت مهمانی امیر مومنان علی (ع) در منزل چهل تن از اصحاب در یک شب

:: حکایت مهمانی امیر مومنان علی (ع) در منزل چهل تن از اصحاب در یک شب

بعض کتاب المناقب و هو فی نفسه من الوقائع المشهورة ان رجلاً من الأصحاب أتى امیر المؤمنین علیه السلام یوماً من أیام شهر رمضان، و قال: یا أمیر المؤمنین ارید ان تجعل افطارک اللیلة عندی ، فأجابه أمیر المؤمنین علیه السلام الی ذلک، و لما خرج الرجل دخل علیه آخر و طلب منه ذلک، فأجابه، فخرج الرجل و دخل آخر و طلب منه ذلک فأجابه و هکذا إلى اربعین رجلاً کلهم یأتیه و یطلب منه ذلک و هو بجیه

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمحکایت مهمانی امیر مومنان علی (ع) در منزل چهل تن از اصحاب در یک شب
برچسب ها : علیه ,المؤمنین ,أمیر المؤمنین ,علیه السلام ,المؤمنین علیه

اى خدا اى نوربخش هر ظُلَم

:: اى خدا اى نوربخش هر ظُلَم

اى خدا اى نوربخشِ هرظُلَم

از تو پیدا هرچه پنهان در عدم

انتظام کشور هستى ز تو

هم بلندى از تو، هم پستى ز تو

هر چه هست از توست وز تو هرچه هست

آنچه غیر از توست آن هیچ است و پست

پرتوى از نور رخسار تو یافت

ظلمت شام عدم را برشکافت

صبح دولت از افق سر برکشید

مهر هستى خیمه برخاور کشید

هردو عالم بود در خواب عدم

پاى تا سر، غرق غرقاب عدم

پرتوى از نور بر غرقاب زد

اینهمه نقش عجب بر آب زد

هرکه از خواب عدم بیدار شد

روشنیها دید در پندار شد

جَست از خواب آن یکى مسکین به روز

بى‌خبر از آفتاب جانفروز

کوه و صحرا و در و دیوار دید

جمله را آکنده از انوار دید

شد گمانش این ضیاء و نور پاک

هست از سنگ و کلوخ و آب و خاک

اى خدا اى از تو نور کاینات

اى ز تو نور ظهورِ کاینات

نوربخشِ شامِ تاریکِ عدم

نقش‌بندِ تخته‌ى لوح و قلم

نور عالم پرتو رخسار توست

عطرها هم بویى از گلزار توست

از تو باشد جنبش جنبندگان

ما رَمَیتَ اذ رَمَیتَ رو بخوان

نور هربودى ز نور بودِ توست

هرکمالى رشحه‌اى از جودِ توست

هرچه هستى، سوى تو برگشتنى است

وام باشد، وام را پس دادنیست

شاد باش و با نوا اى اَرغَنون

فاش گو إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

اى خدا ما را بجز پندار نیست

هم از این پندار، جز آمار نیست

پرده‌ى پندار ما را پاره کن

وهم را از کوى ما آواره کن

اى خدا، دستى که کار از دست رفت

فرصتى ده روزگار از دست رفت

اى خدا فریاد از این پندارها

گشته این پندارها آمارها

آهِ پندارم همه خروار شد

رشته‌ى امیدهایم مار شد

مار نى بل اژدهاى هفت‌سر

خویش پیچیده به دست و پا و سر

آب‌گیرى چشمه‌اى پنداشتم

از سفاهت پا در آن بگذاشتم

آه کابم صد نى از سر درگذشت

اى خدا رحمى که آب از سر گذشت

اى خدا دیدم هَیونى[50]‌‌‌‌ درگذار

من گمانش کردم اسبى راهوار

برفراز آن نشستم تند و تیز

ناگهان آمد هَیون در جست‌وخیز

گه به دریا مى‌رود گاهى هوا

بر زمین گاهى رود گاهى سما

نى دَمى آن راست آرام و درنگ

مى‌زند گه بر درختم گه به سنگ

گه به کوهم افکند گاهى کمر

گه به بحرم مى‌برد گاهى به برّ

پایهایم بسته محکم بر شکم

نى دمى آرام نى یک لحظه لم

نى جدار و نى فسار و نى عنان

این هیون یا غول یا دیو دمان

منبع : قل الله ثم ذرهماى خدا اى نوربخش هر ظُلَم
برچسب ها : توست ,گاهى ,پندار ,خواب ,هرچه

حکایت زنی صالحه که هر عملی را با بسم الله انجام می داد و همسرش از این کار غضبناک بود

:: حکایت زنی صالحه که هر عملی را با بسم الله انجام می داد و همسرش از این کار غضبناک بود

در یکی از مجامع معتبره‌ی از عامه، موسوم به تحفه الاخوان حکایت شده است که مردی منافق، زنی مومنه داشت و آن زن در تمام اموراتِ خود اعانت به اسم باری تعالی می‌جست و در هر وقت و هر کار و هر عملی، بسم الله الرحمن الرحیم می‌گفت و شوهرش از توسل آن مومنه به بسم الله بسیار در غضب می‌شد و چاره ای از منع او نداشت؛ تا آن که روزی کیسه‌ای از زر به او داد و گفت تا او را نگاه بدارد. زن کیسه را گرفت و گفت بسم الله الرحمن الرحیم، پس آن کیسه را در خرقه‌ای پیچید و گفت بسم الله الرحمن الرحیم و او را در مکانی پنهان نمود و بسم الله گفت.
پس از اینکه زن،
کیسه‌ی زر را پنهان نمود، شوهر برای اینکه همسر مومنه‌اش را در وقت طلب کردن کسیه، خجالت زده کند، آن را سرقت نموده و به دریا انداخت.
او کیسه‌ی زر را به دریا انداخت و پس از آن، در دکان خود نشست. در بین روز، صیادی دو ماهی آورد که بفروشد. پس آن مرد منافق آن دو ماهی را خریده و به منزل خود فرستاد که آن ضعیفه‌ی مومنه غذایی از برای شب او طبخ کند. چون شکم یکی از آن ماهیان را پاره نمود، آن کیسه‌ی زر را در میان شکم او دید. بسم الله گفت و او را برداشت و در مکان اول گذاشت.
پس چون شب شد و شوهر از بازار به منزل آمد، آن زن، ماهیان بریان را نزد او حاضر ساخته و تناول نمودند. پس از صرف غذا، مرد گفت آن کیسه‌ی زری را که نزدت امانت گذاشتم بیاور. زن برخاسته و بسم الله الرحمن الرحیم گفت و آن کیسه را در پیش شوهرش گذاشت و شوهر از این معنی بسیار تعجب نموده و سجده ی الهی به جا آورده و از جمله‌ی مومنین گردید[

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمحکایت زنی صالحه که هر عملی را با بسم الله انجام می داد و همسرش از این کار غضبناک بود
برچسب ها : الله ,الرحمن ,کیسه‌ی ,شوهر ,الرحیم ,مومنه ,الله الرحمن ,الرحمن الرحیم ,دریا انداخت ,الله الرحمن الرحیم

بند23-از روزگار داد و فغان ز احتساب او

:: بند23-از روزگار داد و فغان ز احتساب او

از روزگار داد و فغان ز احتساب او

فریاد از تطاول و از انقلاب او

در کام اشقیا نَچکاند جز اَنگبین

در جام اتقیا همه زهر مذاب او

ای روزگار با تو چه کرده است بوتراب

کافکنده‌ای به خون همه شیران غاب او

عبّاس و قاسم و علی اکبر، حبیب و عون

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمبند23-از روزگار داد و فغان ز احتساب او
برچسب ها : روزگار

ظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده راهب

:: ظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده راهب

 [مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال می‌نویسد] از امیر المؤمنین علی علیه السّلام معجزه‌ای ظاهر شده از حدیث راهب کربلا و صخره؛ و این معجزه را عامّه و خاصّه نقل کرده‏اند و شعرایی چند از جمله سید حِمیری آن را به شعر در آورده‏اند، و کیفیّت آن چنان است که:

 حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در وقت توجّه فرمودنش به صفّین، مرور فرمود به کربلا و فرمود به اصحابش: آیا مى‏دانید که اینجا کجا است؟ به خدا سوگند که اینجا مَصرع حسین و اصحاب اوست. پس کمى رفتند تا رسیدند به صومعه‌ی راهبى در میان بیابان،

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده راهب
برچسب ها : امیر ,علیه السّلام ,امیر المؤمنین

ظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده شمعون راهب

:: ظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده شمعون راهب

هنگامی‌که امیرالمومنین علیه السلام برای جنگ صفّین عازم بودند، در بین راه در بیابانی بی آب توقف فرمودند. مالک اشتر که سپهسالاری حضرت را به عهده داشت و همراه حضرت بود، عرض کرد: یا امیرالمومنین! اینجا که آبی نیست.

حضرت فرمود: ای مالک! خداوندِ سبحان در اینجا به ما آبی شیرین و لطیف و گوارا و سرد و شفاف‌تر از یاقوت عنایت می‌فرماید. سپس شمشیر به دست، قدری جلوتر تشریف بردند و در جای همواری ایستادند و به مالک و اصحاب دستور دادند که آنجا را حفر کنند.

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده شمعون راهب
برچسب ها : حضرت ,مالک

طبیب یونانی و معجزه‌ی خوردن داروی مضر توسط امیر مومنان علی(ع)

:: طبیب یونانی و معجزه‌ی خوردن داروی مضر توسط امیر مومنان علی(ع)

امام حسن عسکریّ از جدّ بزرگوارشان حضرت امام سجاد علیهما ‌السّلام روایت نموده‌اند که: روزی امیر المؤمنین علی علیه‌السّلام در مسجد نشسته بودند که مردی از اهالی یونان که مدّعی فلسفه و طبّ بود خدمت آن حضرت رسیده و عرض کرد:
ای ابو الحسن!، خبر جنون دوستت به من رسیده، آمدم تا درمانش کنم ولی خبر یافتم که او وفات نموده و فرصتی که قصد آن را داشتم از دستم رفته است. به من گفته اند که تو پسر عمو و داماد اویی، اکنون که به تو می نگرم می‌بینم که رنگ زرد چهره‌ات، نشان از غلبه صفرا دارد و می‌بینم که دو ساق پای شما نیز بسیار نازک شده است

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمطبیب یونانی و معجزه‌ی خوردن داروی مضر توسط امیر مومنان علی(ع)
برچسب ها :

حکایت گازُری گرز به دست، که در قبه‌ی فراعنه نماز نکرد و قرار شد بعد از اجرای دو خواسته‌اش او را بکشند

:: حکایت گازُری گرز به دست، که در قبه‌ی فراعنه نماز نکرد و قرار شد بعد از اجرای دو خواسته‌اش او را بکشند

حکایت گویند بعضى از ملوک مصر و فراعنه آنجا در زمین مصر دو قبه بنا نهاده بودند آن را عربان گفتندى و مقرر کرده بودند هر که از آنجا عبور کند در آنجا نماز کند به جهت آن موضع و هر که نکردى دانسته یا ندانسته او را کشتى و لیکن دو حاجت او را برآوردى به شرطى که آن دو حاجت خواهش سلطنت و نجات از قتل نباشد.

روزى مردى گازر از اهل افریقیه با گرز گازرى بر خرى سوار از آنها گذشته و چون نشنیده بود نماز نکرد حراس او را گرفته نزد ملک بردند ملک او را عتاب کرد جواب داد که جاهل بودم

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمحکایت گازُری گرز به دست، که در قبه‌ی فراعنه نماز نکرد و قرار شد بعد از اجرای دو خواسته‌اش او را بکشند
برچسب ها : نماز ,آنجا ,نماز نکرد

اگر آدم در راه طلب حقیقت [به مقصد نرسد و] بمیرد، باز هم خوب است

:: اگر آدم در راه طلب حقیقت [به مقصد نرسد و] بمیرد، باز هم خوب است

اگر آدم در راه طلب حقیقت [به مقصد نرسد و] بمیرد، باز  هم خوب است.
وَمَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ
در راه طلبِ حقیقت، مردن [هم] خوب است.
حتی اگر نرسد هم رسیده است و آنجا می رسانندش.

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهماگر آدم در راه طلب حقیقت [به مقصد نرسد و] بمیرد، باز هم خوب است
برچسب ها : نرسد ,مقصد نرسد

محاصره شدن هزار نفر از لشکر امیر مومنان علی (ع) در جنگ صفین و نجات آنان توسط آن حضرت

:: محاصره شدن هزار نفر از لشکر امیر مومنان علی (ع) در جنگ صفین و نجات آنان توسط آن حضرت

صاحبان کتب حبیبُ السّیر الغمّه و «سرور المومنین» ذکر کرده‌اند که در جنگ صفین، معاویه لعین از طولانی شدن جنگ نگران شد و به سواران لشگر خود گفت که بر لشگر علی حمله کنید که کار بر ما بسیار سخت شده است.

پس بیست هزار سواره از لشکر معاویه به بخشی از لشگر امیرالمؤمنین علیه السلام که هزار نفر بودند حمله کردند و جنگ عظیمی واقع شد و در نهایت، اهل شام آن هزار نفر را کمین زدند و محاصره کردند

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهممحاصره شدن هزار نفر از لشکر امیر مومنان علی (ع) در جنگ صفین و نجات آنان توسط آن حضرت
برچسب ها : هزار ,لشگر

چرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید (ترجمه فارسی)

:: چرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید (ترجمه فارسی)

ابوهاشم از قول ابوعلی نقل کرده است که هنگامی که به حضرت علی علیه السلام خبر رسید که مردم درباره ی ایشان گفتگو می­کردند و می گفتند، چرا با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید، همان طور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید، حضرت فرمود تا مردم جمع شوند. حضرت علی علیه‌السلام در حالیکه ردایی به دوش انداخته بود، از منزل بیرون آمد و بر منبر تشریف برده، حمد و ثنای خدا را نمود و پیامبر را یاد کرد و بر او صلوات فرستاد.

سپس فرمود:

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمچرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید (ترجمه فارسی)
برچسب ها : حضرت

اى خدا بنگر به این بار گران

:: اى خدا بنگر به این بار گران

 

اى خدا بنگر به این بارِ گران

ناقه‌اى دارم ضعیف و ناتوان

اى خدا، این ناتوان را رحمتى

رحمتى تا هست یا رب فرصتى

اى خدا، از لطف و رحمت یک‌نظر

سوى این افتاده‌ى بى‌پا و سر

اى خدا، اى مرهم جانِ فِکار

اى امیدِ این دل امیدوار

دست من از کار خود برداشتم

کار خود با رحمتت بگذاشتم

تیشه بر بیخِ سببها آختم

هرسبب از بیخ و بُن انداختم

نى سبب مى‌دانم و نى واسطه

نى شناسم باعث و نى رابطه

چون برآید دست قدرت ز آستین

نى سبب مانَد نه باعث نى مُعین

این سبب نَبوَد خدایا جز طلسم

قسمتى نَبوَد سبب را غیر اسم

این سرا را آزمونگه ساختى

پرده‌اى بر روى کار انداختى

نام این یک را سبب بگذاشتى

در قفاى آن مسبّب داشتى

تا چنین دانند اهل آزمون

کاین مسبّب از سبب آید برون

ورنه دانا داند اى داناى کار

غنچه و گل نیست اندر نوک خار

بارها من خارها بشکافتم

نى در آنجا غنچه، نى گل یافتم

اى خدا اى پادشاه راستین

دست قدرت را برآر از آستین

آتش اندر خرمن اسباب‌زن

چاره‌اى کن بى‌سبب در کار من

ور سبب باید، سبب‌سازى ز توست

سرنگونى و سرافرازى ز توست

در خلاصِ این فرورفته به‌لاى

یک سبب‌ساز اى سبب را رهنماى

کاروان رفت و من اندر لاى و گل

لاى و گل از پاى تا سر متصل

همرهان رفتند و من بى‌راحله

مانده‌ام دور از رفیق و قافله

همتى اى کاروانسالارها

یک نگاهى سوى سنگین بارها

کز قفا در لاى و گِل درمانده‌اند

آیه‌ى نومیدى خود خوانده‌اند

اى امام عهد و سلطان زمان

اى جهان را پادشاه و پاسبان

اى امیر کاروان واپسین

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهماى خدا بنگر به این بار گران
برچسب ها : اندر ,خدا،

اى خدا اى هم تو پیدا هم نهان

:: اى خدا اى هم تو پیدا هم نهان

اى خدا اى هم تو پیدا هم نهان

هم مکانها از تو پُر، هم لامکان

نى ز تو جایى پُر و نى خالى است

وصف تو از این و از آن، قالى[49]‌‌‌‌ است

اى منزه از چه و از چون برى

هرچه گویم تو از آن بالاترى

پاکى از تقدیس و از تسبیحِ ما

از کنایت‌ها و از تصریح ما

اى برون از حیطه تنزیهِ من

خاک بر فرق من و تشبیه من

آنچه از ادراکِ ما آرایش است

ذاتِ پاکت، پاک از آن آلایش است

پرده از رخ برفِکن یک نیمدم

تا نبیند کس به عالم جز عدم

جلوه‌اى کن بر جهان پیدا و فاش

تا شود پیدا که لاشیئیم، لاش

پرتوى بر این خیال ما و من

کوه اِنّیت ز بیخ و بُن بِکَن

بُرقع افکن زان جمال دلفروز

از فروغش هردو عالم گو بسوز

بانگ برزن، توسن اجلال را

طى کن این غوغا و قیل‌ و قال را

پرده بگشا پیشِ خورشید جهان

کن سیه‌رویىِ او بر آن عیان

جلوه کن دامن‌کشان بر کاینات

تا از ایشان نى صفت مانَد نه ذات

محو کن این دفتر اجرام را

نسخ کن این آیت ایام را

رمزى از هستى به ایشان یاد ده

این نمایشها همه بر باد ده

خاصه این مسکین من بى‌پا و دست

اینچنین دارد گمان کان نیز هست

کرده غوغایى بپا از ما و من

اى دریغ از این خرِ افسار کَن

جلوه‌اى فرما مرا نابود کن

نخلم آتش، آتش من دود کن

اى دریغا آتش سوزان کجاست؟

تا بسوزاند مرا کاین خوش به جاست

از گمانِ هستیم دل، ‌تنگ شد

بر من این پندار هستى، ننگ شد

از سرم بیرون کن این پندار را

دور کن از جسمم این آمار را

جلوه‌اى کُن، کُن مرا فارغ ز خویش

زان فنایى را که دادم شرح، پیش

اى صفائى اَبلغت رهوار شد

جام صهباى تو پُر سرشار شد

آرزو میکن ولى بر حدّ خود

جامه گر بُرّى ببُر بر قدّ خود
منبع : قل الله ثم ذرهماى خدا اى هم تو پیدا هم نهان
برچسب ها : پیدا ,جلوه‌اى

بند16-ای خون پاک از همه چیزی تو برتری

:: بند16-ای خون پاک از همه چیزی تو برتری

ای خون پاک از همه چیزی تو برتری

زان برتری که خون خداوندِ اکبری

ای خون هزار مرتبه سوگند میخورم

بر پاکی ات که طاهر و طُهر و مطهَّری

ای خون پاک گر تو نه ثارالّلهی چرا

خواهنده ات خداست به هنگام داوری

در حیرتم که اهل ستم چون کنند چون

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمبند16-ای خون پاک از همه چیزی تو برتری
برچسب ها : برتری

حکایت شتر طلب کردن حسنین (ع)از جد بزرگوارشان در روز عید

:: حکایت شتر طلب کردن حسنین (ع)از جد بزرگوارشان در روز عید

اینچنین آمد حدیث از راویان

بر روانْشان باد، صد رحمت روان

کان فلک‌پیما، شهِ گردون وقار

روزی اندر حجره‌ای بودش قرار

وه چه حجره، مطلعِ خورشیدِ جان

وه چه حجره، مَکْمَنِ[8]‌‌‌‌ جانِ جهان

وه چه حجره، مشرقِ صبحِ اَزل

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمحکایت شتر طلب کردن حسنین (ع)از جد بزرگوارشان در روز عید
برچسب ها : حجره،

حکایت زنی پاکدامن که همسرش او را نزد برادر قاضی‌اش به امانت سپرد

:: حکایت زنی پاکدامن که همسرش او را نزد برادر قاضی‌اش به امانت سپرد
به سند معتبر از حضرت جعفر بن محمد الصادق علیه السّلام منقول است که: پادشاهی در میان بنی اسرائیل بود و آن پادشاه قاضی داشت و آن قاضی برادری داشت که به صدق و صلاح موصوف بود، و آن برادر، زن صالحه‌ای داشت که از اولاد پیغمبران بود، و آن پادشاه شخصی را می‌خواست که به کاری فرستد، به قاضی فرمود: مرد ثقه‌ی معتمدی را طلب کن که به آن کار بفرستم.

قاضی گفت: کسی معتمدتر از برادر خود گمان ندارم. پس برادر خود را طلبید و تکلیف آن امر به او نمود و او ابا کرد و گفت: من زنم را تنها نمی‌توانم گذاشت.

قاضی بسیار اهتمام کرد و مبالغه نمود، چون مضطر شد
ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمحکایت زنی پاکدامن که همسرش او را نزد برادر قاضی‌اش به امانت سپرد
برچسب ها : قاضی ,برادر

حکایت مهمانی امیر مومنان علی (ع) در منزل چهل تن از اصحاب در یک شب

:: حکایت مهمانی امیر مومنان علی (ع) در منزل چهل تن از اصحاب در یک شب

بعض کتاب المناقب و هو فی نفسه من الوقائع المشهورة ان رجلاً من الأصحاب أتى امیر المؤمنین علیه السلام یوماً من أیام شهر رمضان، و قال: یا أمیر المؤمنین ارید ان تجعل افطارک اللیلة عندی ، فأجابه أمیر المؤمنین علیه السلام الی ذلک، و لما خرج الرجل دخل علیه آخر و طلب منه ذلک، فأجابه، فخرج الرجل و دخل آخر و طلب منه ذلک فأجابه و هکذا إلى اربعین رجلاً کلهم یأتیه و یطلب منه ذلک و هو بجیه.

و لما کان وقت المغرب دخل علی علیه السلام المسجد و صلّی خلف رسول الله صلی الله علیه و آله و لما خرجا من المسجد

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمحکایت مهمانی امیر مومنان علی (ع) در منزل چهل تن از اصحاب در یک شب
برچسب ها : علیه ,السلام ,المؤمنین ,علیه السلام ,أمیر المؤمنین ,المؤمنین علیه

چرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید (ترجمه فارسی)

:: چرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید (ترجمه فارسی)

ابوهاشم از قول ابوعلی نقل کرده است که هنگامی که به حضرت علی علیه السلام خبر رسید که مردم درباره ی ایشان گفتگو می­کردند و می گفتند، چرا با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید، همان طور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید، حضرت فرمود تا مردم جمع شوند. حضرت علی علیه‌السلام در حالیکه ردایی به دوش انداخته بود، از منزل بیرون آمد و بر منبر تشریف برده، حمد و ثنای خدا را نمود و پیامبر را یاد کرد و بر او صلوات فرستاد.

سپس فرمود:

ای گروه مسلمانان، به من خبر رسیده است که گروهی گفته‌اند، علی را چه می‌شود که با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید، همان طور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید؟!. من از جنگ با آنها عاجز نبودم، ولی از هفت از پیامبران پیروی کردم که اولشان نوح علیه السلام است. آنگاه که خداوند تعالی از او خبر می دهد که گفت: «فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ[1]»؛"من مغلوب شدم، پس مرا یاری کن" و اگر شما بگویید که او مغلوب نشده بود، همانا کافر شده‌اید زیرا، قرآن را تکذیب کرده‌اید؛ و اگر بگویید او مغلوب بود، پس علی دارای عذر بیشتری است[2].

دوم از آنان ابراهیم علیه السلام است، هنگامی که خداوند از او در قرآن خبر داد که به قومش فرمود، از شما و از آنچه غیر از خدا می پرستید، دوری می گزینم. پس اگر بگویید او دوری جست بدون ناراحتی، قرآن را تکذیب کرد‌ اید؛ و اگر بگویید او رنج و ناراحتی دید و سپس دوری گزید، پس علی دارای عذر بیشتری است.

سوم لوط علیه السلام است که خداوند خبر داد از آنچه او به قومش گفت: ای کاش مرا در دفع شما قوتی بود، یا به جانب صاحب قوتی پناه می گرفتم. پس اگر بگویید که بر آنان قدرت داشت، همانا قرآن را تکذیب کرده اید. و اگر بگویید که او به آنان قدرت نداشته، پس علی دارای عذر بیشتری است.

چهارم یوسف علیه السلام است، آنجا که گفت پروردگارا زندان برای من بهتر است از آن چه مرا به آن می‌خوانند. پس اگر بگویید، او سختی را همراه با خشم خدا خواست، همانا کافر شده‌اید، و اگر بگویید، او به آنچه خدا را به خشم می‌آورد، خوانده شد ولی زندان را انتخاب کرد، پس علی دارای عذر بیشتری است.

پنجم موسی بن عمران علیه‌السلام است. آن جا که خداوند تعالی از او خبر داد، وقتی از شما ترسیدم، فرار کردم و خداوند به من حکم داد و من را از مرسلین قرار داد. پس اگر بگویید او بدون ترس گریخت، همانا قرآن را تکذیب کرده‌اید؛ و اگر بگویید، او از ترسی که بر خود داشت، گریخت، پس علی دارای عذر بیشتری است.

ششم برادرش هارون است؛ آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد، ای پس مادرم، همانا این قوم مرا ضعیف کردند و نزدیک بود مرا بکشند، پس دشمنان را علیه من به سرزنش نیاور، پس اگر بگویید نزدیک نبود او را بکشند، همانا قرآن را تکذیب کرده‌اید، و اگر بگویید نزدیک بود او را بکشند، علی عذر بیشتری دارد.

هفتم پسر عمّم محمد صلی الله علیه و اله وسلم است، آنجا که از ترس کفار، به غار گریخت. پس اگر بگویید، او از ترس جانش نگریخت، همانا دروغ گفته‌اید، و اگر بگویید او بخاطر حفظ جانش گریخت، پس وصیّ پیامبر دارای عذر بیشتری است. ای مردم، از هنگامی که مادر مرا زاده است، پیوسته مظلوم بوده‌ام[3]....



 



[1] القمر/10

[2] احتجاج، طبرسی، ص 189

[3] قضاوتها و معجزات امیرالمؤمنین علی علیه السلام، حبیب الله اکبر پور، ص 181

 

منبع : قل الله ثم ذرهمچرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید (ترجمه فارسی)
برچسب ها : بگویید ,علیه ,بیشتری ,همانا ,دارای ,خداوند ,علیه السلام ,همانا قرآن ,خداوند تعالی ,است، آنجا ,بگویید نزدیک

چرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید (ترجمه فارسی)

:: چرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید (ترجمه فارسی)

ابوهاشم از قول ابوعلی نقل کرده است که هنگامی که به حضرت علی علیه السلام خبر رسید که مردم درباره ی ایشان گفتگو می­کردند و می گفتند، چرا با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید، همان طور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید، حضرت فرمود تا مردم جمع شوند. حضرت علی علیه‌السلام در حالیکه ردایی به دوش انداخته بود، از منزل بیرون آمد و بر منبر تشریف برده، حمد و ثنای خدا را نمود و پیامبر را یاد کرد و بر او صلوات فرستاد.

سپس فرمود:

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمچرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید (ترجمه فارسی)
برچسب ها : حضرت

بند21-هر دُر اشک کز غم آن تاجدار نیست

:: بند21-هر دُر اشک کز غم آن تاجدار نیست

هر دُر اشک کز غم آن تاجدار نیست

در پیش اهل نظر آبدار نیست

آغشته گر، به خون جگر نیست دُرِّ اشک

هر چند پُر بهاست ولی شاهوار نیست

پیوسته داغدار و جگر خون چو لاله باد

آن دل کز آتش غم او داغدار نیست

چشمی که گریه اش نبود در غم حسین

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمبند21-هر دُر اشک کز غم آن تاجدار نیست
برچسب ها : تاجدار نیست

حکایت زنی پاکدامن که همسرش او را نزد برادر قاضی‌اش به امانت سپرد

:: حکایت زنی پاکدامن که همسرش او را نزد برادر قاضی‌اش به امانت سپرد

به سند معتبر از حضرت جعفر بن محمد الصادق علیه السّلام منقول است که: پادشاهی در میان بنی اسرائیل بود و آن پادشاه قاضی داشت و آن قاضی برادری داشت که به صدق و صلاح موصوف بود، و آن برادر، زن صالحه‌ای داشت که از اولاد پیغمبران بود، و آن پادشاه شخصی را می‌خواست که به کاری فرستد، به قاضی فرمود: مرد ثقه‌ی معتمدی را طلب کن که به آن کار بفرستم

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمحکایت زنی پاکدامن که همسرش او را نزد برادر قاضی‌اش به امانت سپرد
برچسب ها : قاضی

حکایت گرد آمدن اطفال عرب به دور فخر کائنات و فروش آن حضرت به چند گردو

:: حکایت گرد آمدن اطفال عرب به دور فخر کائنات و فروش آن حضرت به چند گردو

آن شنیدستی که شاهنشاه دین

پیشوای اولین و آخرین

سوی مسجد روزی از دولت‌‌‌‌سرای

می‌شدی تا فرضِ حق آرد بجای

اتفاقا کودکی چند از عرب

در ره شه در نشاط و در طرب

خاک‌بازی می‌نمودند آن گروه

در ره آن پادشاهِ باشکوه

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمحکایت گرد آمدن اطفال عرب به دور فخر کائنات و فروش آن حضرت به چند گردو
برچسب ها :

بند20-دست قضا چو خون حسین ریخت بر زمین

:: بند20-دست قضا چو خون حسین ریخت بر زمین

دست قضا چو خون حسین ریخت بر زمین

آندم قدر ز روی نبی گشت شرمگین

ذرّات کاینات قرین فنا شدند

چون شد قِران مهر و مهش با سنان کین

نزدیک شد به هم خورَد اوضاع روزگار

گردد عیان بر اهل جهان روز واپسین

آسیمه سر شدند در افلاک ماه ومهر

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمبند20-دست قضا چو خون حسین ریخت بر زمین
برچسب ها : حسین ریخت

سوال مامون از حضرت جواد (ع) در باره چگونگی شکار ماهی در آسمان توسط باز شکاری

:: سوال مامون از حضرت جواد (ع) در باره چگونگی شکار ماهی در آسمان توسط باز شکاری

بعد از شهادت حضرت رضا علیه السّلام، چون مردم، مأمون را هدف طعن و ملامت ‏ساختند، مامون ‏خواست که به ظاهر خود را از آن جرم و خطا بیرون آورد. لذا چون از سفر خراسان به بغداد آمد، نامه‏اى به خدمت امام محمّد تقى علیه السّلام نوشت، به اعزاز و اکرامِ تمام و آن جناب را طلبید.

چون آن حضرت به بغداد تشریف آورد، مأمون پیش از آن که آن جناب را ملاقات کند، روزى به قصد شکار سوار بر مرکب شد. در اثناى راه به جمعى از کودکان رسید که در میان راه ایستاده بودند و حضرت جواد علیه السّلام نیز در آنجا ایستاده بود، چون کودکان کوکبه‌ی مأمون را مشاهده کردند

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمسوال مامون از حضرت جواد (ع) در باره چگونگی شکار ماهی در آسمان توسط باز شکاری
برچسب ها : حضرت ,مأمون ,علیه ,حضرت جواد ,علیه السّلام

ای پادشهِ خوبان، داد از غمِ تنهایی

:: ای پادشهِ خوبان، داد از غمِ تنهایی

[ص319 انتشارات دوران]

---

ای پادشهِ خوبان، داد از غمِ تنهایی

دل بی‌تو به جان آمد، وقت است که بازآیی

دایم گُلِ این بُستان، شاداب نمی‌ماند

دریاب ضعیفان را، در وقتِ توانایی

دیشب گِله‌ی زلفت با باد همی‌کردم

گفتا غلطی، بگذر، زین فِکرَتِ سودایی

صد بادِ صبا آنجا با سلسله می‌رقصند

این است حریف ای دل، تا باده نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد، پایابِ شکیبایی

یا رب به که شاید گفت، این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود، آن شاهدِ هرجایی

ساقی چمن گُل را بی‌روی تو، رنگی نیست

شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای دردِ توأم درمان، در بسترِ ناکامی

وی یادِ توأم مونس، در گوشه‌ی تنهایی

در دایره‌ی قسمت، ما نقطه‌ی تسلیمیم

لطف آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی

فکرِ خود و رای خود، در عالمِ رندی نیست

کفر است درین مذهب، خودبینی و خودرایی

زین دایره‌ی مینا، خونین جگرم، می ده

تا حل کنم این مشکل، در ساغر مینایی

حافظ شبِ هجران شد بُوی خوشِ وصل آمد

شادیت مبارک باد، ای عاشقِ شیدایی
منبع : قل الله ثم ذرهمای پادشهِ خوبان، داد از غمِ تنهایی
برچسب ها : تنهایی ,پادشهِ خوبان،

ظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده راهب

:: ظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده راهب

[مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال می‌نویسد] از امیر المؤمنین علی علیه السّلام معجزه‌ای ظاهر شده از حدیث راهب کربلا و صخره؛ و این معجزه را عامّه و خاصّه نقل کرده‏اند و شعرایی چند از جمله سید حِمیری آن را به شعر در آورده‏اند، و کیفیّت آن چنان است که:

 حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در وقت توجّه فرمودنش به صفّین، مرور فرمود به کربلا و فرمود به اصحابش: آیا مى‏دانید که اینجا کجا است؟

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده راهب
برچسب ها : امیر ,علیه السّلام ,امیر المؤمنین

چرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید

:: چرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید
رُوِیَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع کَانَ جَالِساً فِی بَعْضِ مَجَالِسِهِ بَعْدَ رُجُوعِهِ مِنْ نَهْرَوَانَ فَجَرَى الْکَلَامُ حَتَّى قِیلَ لَهُ لِمَ لاَ حَارَبْتَ أَبَا بَکْرٍ وَ عُمَرَ کَمَا حَارَبْتَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَیْرَ وَ مُعَاوِیَةَ؟

فَقَالَ عَلِیٌّ ع إِنِّی کُنْتُ لَمْ أَزَلْ مَظْلُوماً مُسْتَأْثَراً عَلَى حَقِّی‏ فَقَامَ إِلَیْهِ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ
ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمچرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید
برچسب ها : أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ

ظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده شمعون راهب

:: ظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده شمعون راهب
هنگامی‌که امیرالمومنین علیه السلام برای جنگ صفّین عازم بودند، در بین راه در بیابانی بی آب توقف فرمودند. مالک اشتر که سپهسالاری حضرت را به عهده داشت و همراه حضرت بود، عرض کرد: یا امیرالمومنین! اینجا که آبی نیست.

حضرت فرمود: ای مالک! خداوندِ سبحان در اینجا به ما آبی شیرین و لطیف و گوارا و سرد و شفاف‌تر از یاقوت عنایت می‌فرماید. سپس شمشیر به دست، قدری جلوتر تشریف بردند و در جای همواری ایستادند و به مالک و اصحاب دستور دادند که آنجا را حفر کنند
ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمظاهر شدن چاه آب در مسیر صفین به دستور امیر مومنان (ع) و مسلمان شده شمعون راهب
برچسب ها : حضرت ,مالک

حکایت زنی صالحه که هر عملی را با بسم الله انجام می داد و همسرش از این کار غضبناک بود

:: حکایت زنی صالحه که هر عملی را با بسم الله انجام می داد و همسرش از این کار غضبناک بود
در یکی از مجامع معتبره‌ی از عامه، موسوم به تحفه الاخوان حکایت شده است که مردی منافق، زنی مومنه داشت و آن زن در تمام اموراتِ خود اعانت به اسم باری تعالی می‌جست و در هر وقت و هر کار و هر عملی، بسم الله الرحمن الرحیم می‌گفت و شوهرش از توسل آن مومنه به بسم الله بسیار در غضب می‌شد و چاره ای از منع او نداشت؛ تا آن که روزی کیسه‌ای از زر به او داد و گفت تا او را نگاه بدارد. زن کیسه را گرفت و گفت بسم الله الرحمن الرحیم، پس آن کیسه را در خرقه‌ای پیچید و گفت بسم الله الرحمن الرحیم و او را در مکانی پنهان نمود و بسم الله گفت. پس از اینکه زن، کیسه‌ی زر را پنهان نمود ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمحکایت زنی صالحه که هر عملی را با بسم الله انجام می داد و همسرش از این کار غضبناک بود
برچسب ها : الله ,الرحمن ,الله الرحمن ,پنهان نمود ,الرحمن الرحیم ,الله الرحمن الرحیم

محاصره شدن هزار نفر از لشکر امیر مومنان علی (ع) در جنگ صفین و نجات آنان توسط آن حضرت

:: محاصره شدن هزار نفر از لشکر امیر مومنان علی (ع) در جنگ صفین و نجات آنان توسط آن حضرت

صاحبان کتب حبیبُ السّیر الغمّه و «سرور المومنین» ذکر کرده‌اند که در جنگ صفین، معاویه لعین از طولانی شدن جنگ نگران شد و به سواران لشگر خود گفت که بر لشگر علی حمله کنید که کار بر ما بسیار سخت شده است.

پس بیست هزار سواره از لشکر معاویه به بخشی از لشگر امیرالمؤمنین علیه السلام که هزار نفر بودند حمله کردند و جنگ عظیمی واقع شد و در نهایت، اهل شام آن هزار نفر را کمین زدند و محاصره کردند.

امیرالمؤمنین (ع) چون این حالت را مشاهده فرمودند بر اسب سوار شده و فرمودند: «أَلا رَجُلٌ یَشْری نَفْسَهُ للَّهِ ِ وَ یَبیعُ دُنْیاهُ بِآخِرَتِهِ؟»

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهممحاصره شدن هزار نفر از لشکر امیر مومنان علی (ع) در جنگ صفین و نجات آنان توسط آن حضرت
برچسب ها : هزار ,لشگر

چرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید

:: چرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید

رُوِیَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع کَانَ جَالِساً فِی بَعْضِ مَجَالِسِهِ بَعْدَ رُجُوعِهِ مِنْ نَهْرَوَانَ فَجَرَى الْکَلَامُ حَتَّى قِیلَ لَهُ لِمَ لاَ حَارَبْتَ أَبَا بَکْرٍ وَ عُمَرَ کَمَا حَارَبْتَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَیْرَ وَ مُعَاوِیَةَ؟

فَقَالَ عَلِیٌّ ع إِنِّی کُنْتُ لَمْ أَزَلْ مَظْلُوماً مُسْتَأْثَراً عَلَى حَقِّی‏ فَقَامَ إِلَیْهِ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لِمَ لَمْ تَضْرِبْ بِسَیْفِکَ وَ لَمْ تَطْلُبْ بِحَقِّکَ؟ فَقَالَ یَا أَشْعَثُ قَدْ قُلْتَ قَوْلًا فَاسْمَعِ الْجَوَابَ وَ عِهْ وَ اسْتَشْعِرِ الْحُجَّةَ إِنَّ لِی أُسْوَةً بِسِتَّةٍ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ ص أَوَّلُهُمْ نُوحٌ حَیْثُ قَالَ رَبِّ إِنِّی‏ مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ[1]

ادامه مطلب
منبع : قل الله ثم ذرهمچرا امیر مومنان (ع) با ابوبکر و عمر نجنگید
برچسب ها : لَمْ ,فَقَالَ ,أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ